خورشاه بن قباد الحسينى

251

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

به شرايط استقبال و خدمتكارى قيام و اقدام نموده خدمات پسنديده به ظهور رسانيد « 1 » . درميش خان متكفّل مهمّات او شده آن جناب را همراه خويش به درگاه عالم‌پناه برد و در صدد آن شد كه مهمّات او را انتظامى دهد كه نشئه جنون مير حسين را بر آن داشت كه از تبريز فرار نمود و تا هزار جريب در هيچ مكان يك روز « 2 » توقّف نفرمود . بعد از وصول به هزار جريب به رهنمونى بخت بد اظهار ياغيگرى نمود و حضرت شاه عالميان « 3 » زينل خان « 4 » [ شاملو ] « 5 » و اخى سلطان [ تكلو ] « 6 » را از براى گرفتن آن جناب « 7 » به صوب هزار جريب نامزد كرد . زينل خان و اخى سلطان به موجب فرمان متوجّه هزار جريب شدند و باقى سادات هزار جريب كه از بلوك جبرئيلى بودند ، مثل امير سلطان هاشم و امير عبد اللّه دروارى و امير شريف انزانى و ولد پادشاه مير عماد كه زبده و خلاصهء آن بلوك‌اند به موجب فرمان همايون « 8 » با زينل خان و اخى سلطان در استيصال بنيان عمر و دولت « 9 » مير حسين همدستان شدند . امير حسين ، زنان و فرزندان خود را در حصار پيترو ، كه احكم قلاع او بود متحصّن ساخته خود با معدودى چند در كوه و جنگلها فرار نمود . زينل خان و اخى سلطان [ 192 ] به اتّفاق سادات عاليشأن « 10 » حصار مذكور را محاصره نموده جمعى از لشكريان را با « 11 » بعضى از سادات به طلب مير حسين روان ساختند . چون مدّت دو ماه از ابتداى آن قضيّه بگذشت ، هم مير حسين به دست آمد و هم حصارش مفتوح شد « 12 » . مير حسين را به قتل آورده سرش را به اردوى اعلى فرستادند و زنان و فرزندانش را زينل خان همراه خويش « 13 » به استرآباد كه اقطاع او بود برد و ولايت هزار جريب به تيول اخى سلطان مقرّر شد . اين واقعه در شهور سنهء تسع و عشرين و تسعمايه [ 929 ] روى نمود . از مير حسين دو فرزند يادگار ماند : يكى امير زين العابدين

--> ( 1 ) . ت : خدمات به جاى آورد . ( 2 ) . ت : « يك روز » ندارد . ( 3 ) . ت : « عالميان » ندارد . ( 4 ) . ت : زين الخان . ( 5 ) . ب : ندارد . ( 6 ) . ب : ندارد . ( 7 ) . ت : او . ( 8 ) . ت : « به موجب فرمان همايون » ندارد . ( 9 ) . ت : « در استيصال دولت » ندارد . ( 10 ) . ت : « عاليشأن » ندارد . ( 11 ) . ت : و . ( 12 ) . ت : « مفتوح شد » ندارد . ( 13 ) . ت : « خويش » ندارد .